قسم بر آنکه جاودانه می کند
آن هنگام که ارابه آهنین بر تن خشم گرفت ، مادر آواز نماندن خواند .
روزها با لبان سرخ لرزان،از حصار شیشه های مات صدایش زدیم ،واگویه گفتیم اما ...نشنید ؛
سوگندش دادیم بر آفریدگارش ، بر خود آفریدگار گونه اش و بر مهربی جانشینش اما ..نشنید.
اکنون و در این موسم تلخ درد آلود که نای بر ایستادگان نمانده ، تو ، در بی کرانه دور - همین
نزدیکی- در انتهای جاودانگی ایستاده ای و بر بی پناهی ما نظاره می کنی .
مامان عزیزم در چهارمین روز ماه مبارک رمضان ۸۸ بر اثر سانحه تصادف حدود یکماه در آی سی یو و در کما بودند وما یکماه پشت شیشه آی سی یو جون دادیم و مردیم و اشک ریختیم اما ... .
مادر ، چه غریبانه ، تنهایی یاد تو را در پس هق هق تلخ صدای خود پنهان می کنم .
لحظه ای را به انتظار می نشینم که دستهای نیاز الود مرا گرم و مهربانانه بفشاری .
دلتنگیهایم سنگین تر و سخت تر از آن است که بتونم تحمل کنم . نیمی از وجودم را از دست دادم و تا آخر عمر به دنبال نیمه گمشده ام هستم تا او را بیابم ...
مامان باور نمی کنم که دیگه نتونم لمست کنم ... .


