تبليغاتX
Lilypie 2nd Birthday PicLilypie 2nd Birthday Ticker من یک مادر هستم
من یک مادر هستم
پانیا اووووووووف شد ...

روز ۵شنبه ۶/۱/۸۸ چون پرستار پانیا نیومده بود اونو گذاشتیم خونه مامان شوشو و رفتیم اداره حدود ساعت ۱۱ بودکه من و بابایی رفتیم دنبالش تا اونو ببریم برای تزریق واکسن یکسالگیش  چند روزه که برای همین کلی استرس داشتم . بلاخره واکسنو زدیم جالب بود پانیا اصلا گریه نکرد یعنی فقط همون موقع تزریق و بعدش زود زود ساکت شد . من و بابایی هم به داشتن چنین دختر صبوری افتخار می کردیم و سرمون رو پیش همه مامان ها و باباها بالا گرفتیم . مرسی مامان .

اما خدا روز بد نیاره پانیا بعد از ۴۸ ساعت تب همراه با سرفه و ریزش آب بینی و کلا همه نشانه های سرماخوردگی  علاوه بر اسهال و حالت تهوع داشت بعد از تماس با دکترش متوجه شدم که این نشانه های عمومی واکسن mmr و یا سرخچه و سرخک و اوریون است و من و بابایی کمی خیالمون راحت شد ...

این روزها پانیا تمایل زیادی به بلند شدن و راه رفتن بدون هیچ تکیه گاهی داره از قرار معلوم متوجه شده که یکسالش شده و می خواد از همسن و سالهاش کم نیاره . خیلی جالبه با وجود اینکه اینقدر زمین می خوره دوباره میل به بلند شدن داره قربون سخت کوشی دخترم برم . برای همین تقریبا تمام خونه رو فرش کردیم

آخرین رکود قدمهایی که به تنهایی برداشته طبق شمارش های باباناصر ۱۸ قدم می باشد ...

این روزها پانیا بدون هیچ محدودیتی شیرینی و شوکولات می خوره و هرجا مهمونی میریم دیگه خودش شیرینی مورد علاقه اش رو از ظرف شیرینی برمی داره و اصلا تحمل اینکه حداقل برای حفظ آبروی ما چند دقیقه شیرینی توی بشقاب بمونه تا صاحب خونه تعارف کنه رو نداره  یکراست از ظرف شیرینی وارد دهان مبارک ایشون میشه ...

خیلی سعی می کنه حرف بزنه یه چیزهایی هم میگه . به بخاری میگه جیزه . به چشم میگه چش اما ... همه چیز رو با جیغ میگره ...

 

|+|
نوشته شده توسط مامان سميه در دوشنبه 10 فروردین1388 و ساعت