روزهای سخت
تو پر از زندگی هستی می ریزی خون توی رگهام
سلام کوچولو ی ناناز مامانی . الان دو هفته ای هست که من اومدم سر کار و شما توی خونه با پرستارت تنهایی
اما خیلی نگرانتم اونقدر که روزی چندین بار زنگ می زنم خونه البته روزهای اول مامانی هم می یومد تا با پرستارت غریبی نکنی ، خدارا شکر توی این مدت با پرستارت آشنا شدی و با اون خوبی . اما چه کنم با تمام این اوصاف همه فکر و ذهنم توی خونه است . روزهای اول شروع به کارم خیلی برام زجر آور بود . شش ماه تمام شاهد ذره ذره بزرگ شدنت بودم با تو و درکنار تو ، تو رشد می کردی و من می بالیدم ، هر روز صبح تا چشات و باز می کردی منو میدی و با خندهات هر چی قند توی دنیا بود توی دلم آب می کردی
اما این روزها دور از تو خیلی به من سخت می گذره
اما خیلی نگرانتم اونقدر که روزی چندین بار زنگ می زنم خونه البته روزهای اول مامانی هم می یومد تا با پرستارت غریبی نکنی ، خدارا شکر توی این مدت با پرستارت آشنا شدی و با اون خوبی . اما چه کنم با تمام این اوصاف همه فکر و ذهنم توی خونه است . روزهای اول شروع به کارم خیلی برام زجر آور بود . شش ماه تمام شاهد ذره ذره بزرگ شدنت بودم با تو و درکنار تو ، تو رشد می کردی و من می بالیدم ، هر روز صبح تا چشات و باز می کردی منو میدی و با خندهات هر چی قند توی دنیا بود توی دلم آب می کردی
اما این روزها دور از تو خیلی به من سخت می گذره
و تواصعو بالحق و تواصعو بالصبر
تو قشنگترین بهونه برای تلاش من هستی گل همیشه بهارم دوستت دارم صبور باش و صبوری کن و بساز با نبودنم بساز با داشتنی هایت بساز با دایه ات بساز جان مادر 

خدایا دخترم رو یکی یکدونه ام رو به تو می سپارم تو خودت حامی و پناه او باش و به من هم تحمل این ساعات دوری از او را عطا کن .
|+|
نوشته شده توسط مامان سميه در یکشنبه 14 مهر1387 و ساعت


