
مادرم، قشنگ تر از حضور تو در هيچ جايي از كره خاكي نديده و نخواهم ديد. حضور تو آشيانه گرم كودكي و آرامش دوران جواني ام است، مادرم نگاه مهربان اما بي فروغت كه زيبا ترين چراغ زندگانيم است را دوست دارم. دلم مي گيرد، آن زماني كه براي برخاستن از زمين ياري مي طلبي يا آن زماني كه موهاي سپيدت بر روي پيشنايي ات خودنمايي مي كند. خطهاي زيبا و مهربان زير چشمانت غم را بر دل جوانم مهمان مي كند، غمي كه گاه نشان از جدايي دارد. تو ياري گر ديروزم بودي و دستان ناتوان، ظريف و كوچكم را در دستان گرمت مي فشردي و بي ريا و بي هيچ چشم داشتي تمام وجودت را نثارم مي كردي تا فقط، بخندم .
وجود مقدس و الهي ات را غبار پيري و ناتواني فرا گرفته اما باز نگاهت همان نگاه و دستانت همان دستان مهربان ديروز است. با چه زباني تو را وصف كنم، از کجاها سخن گويم، كه خود سراسر عشق، محبت و مهرباني هستي. مادر وجودم را از محبت سيراب كردي، مرا پروراندي، عشق و ايثار و محبت را چون ذراتي در نهادم روياندي، و در راه رشد و تعالي ام شكستي و به شكستنت افتخار كردي. قد خميده ات نشان از سال ها رنج و محنت دارد، رنج و محنت هايي كه حال براي تو پيري و فرسودگي به ارمغان آورده است.
کاشکی می شد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم
چقدر مثل بچگیهام لالایی هاتو دوست دارم
سادگیهاتو دوست دارم خستگیهاتو دوست دارم
چادر نماز و زیر لب خدا خدا تو دوست دارم

مامان خوبم خيليييييييييييييييييييييييييي دوستت دارم
مخصوصا حالا كه خودم يه ني ني دارم و بيشتر مي فهمم چقدر برام زحمت كشيدي ...



و اينه كه به اين دنيا و متعلقاتش بيشتر وابسته ميشم و مي دونم اصلا خوب نيست اما بخاطر پانياي عزيزم دوست دارم باشم و ببينم و زندگي كنم .

و موز هم خيلييييييييييييييييي دوست داره . 