تبليغاتX
Lilypie 2nd Birthday PicLilypie 2nd Birthday Ticker من یک مادر هستم
من یک مادر هستم

" زندگي آرام است ، مثل آرامش يك خواب بلند . زندگي شيرين است ، مثل شيريني يك روز قشنگ . زندگي رويايي است ، مثل روياي يك كودك ناز . زندگي زيبايي است ، مثل زيبايي يك غنچه باز . زندگي تك تك اين ساعتهاست ، زندگي چرخش اين عقربه هاست . زندگي راز دل مادر من ، زندگي پينه دست پدر است . زندگي مثل زمان در گذر"

امروز صبح که از خونه بيرون اومدم چشمم افتاد به درختان جوانه زده  يه جوري شدم ، ته دلم خالي شد، تلنگري خوردم اما اين رو ميدونستم که اين جوانه ها نويد بهار  نويد تولد نويد نشاط و سرمستي

 

 را به همراه داره  ، نويد بهاري که با تمام بهارهاي عمرم فرق داره وسالهاي رنگي آرزو  ...

عزيز دلم : هر روز که ميگذره شمارش برام سختر ميشه  ، دلم مي خواد زودتر از توي دلم دربيايي و بري تو قلبم تا هميشه پيشم باشي و بموني

امروز آخرين روزي که ميام اداره چون دارم مي رم مرخصي زايمان البته کمي زوده  اما دلم مي خواد کمي بيشتر استراحت کنم و از لحظه لحظه اين روزها لذت ببرم چون شايد و يا حتما اين حس را نتونم يک بار ديگه تجربه کنم .

دخترم از خدا بخواه اين سال را سال سرشار از سعادت و خوشبختي و سلامتي  براي همه و همه و همينطور براي بابا جون ،مامان جون ، خاله ها و عمه ها، دايي ها و عموها قراردهد و براي سلامتي خودت هم دعا کن

|+|
نوشته شده توسط مامان سميه در سه شنبه 28 اسفند1386 و ساعت

خدای اطلسی ها با تو باشد

پناه بی کسی ها با تو باشد

تمام لحظه های خوب یک عمر

به جز دلواپسی ها باتو باشد

 

|+|
نوشته شده توسط مامان سميه در دوشنبه 20 اسفند1386 و ساعت

" روشنگر صبور من ، چراغ خونه دلم

ميون تنهايي و غم

تويي عزيز دوردونه ام "

اين روزها خيلي احساس تنهايي مي کنم دلم مي خواد زودتر بياي تا لحظه هاي تنهايي ام  با تو پر شود

 ديروز شهادت امام رضا (ع)بود اما من به خاطر تو که نکنه برات اتفاقي بيوفته توي اين شلوغيها نتونستم حتي تا نزديکي حرم برم و توي خونه نشستم.  اما دلم  همراه با کبوترهاي حرم آقا ،دور گنبد طلايي اش طواف مي کرد.

عزيز دل مادر  : امروز برات دعا کردم و از آقا امام رضا خواستم تو و همه بچه هايي که  تو شکمم ماماناشونن سالم ,سلامت, صالح , باايمان , خوش خلق و زيبا و باهوش و ...باشند .

ماماني دو سه روز ديگه مي خواد بره مسافرت (قشم و کیش) و تا وسطهاي عيد نمي ياد ما دو تا خيلي تنها مي شيم از همين حالا غصه گرفتم .

راستي خوشحال باش عزيزم دوره سختي و اذيت شما هم داره تموم مي شه من از پنجم فروردين مرخصي ام را رد کرده ام يعني عملا از28 اسفند ديگه تعطيل هستيم .

مي توني خوب استراحت کني و کپل مپل و لپي بشي عزيزم

دنیا اگه خوب ، اگه بد،با تو برام دیدنیه
باغ گلای اطلسی،با تو برام چیدنیه

 

|+|
نوشته شده توسط مامان سميه در یکشنبه 19 اسفند1386 و ساعت

 

براي دخترم  ؛

تو روزنه ی نوری

در خانه ی ظلمت پوش

دیباچه ی آوازی

بر متن شب خاموش

چیزی به من از باران

چیزی به من از پرواز

چیزی به من از گریه

                       چیزی به من از آواز                        

می بخشی و می خوابی

در بستری از اعجاز

می مانی و میرویی

در سنگر یک آغوش

بر متن شب خاموش

شب حوصله می سوزد

وقتی که تو در خوابی

ظلمت همه ی دنیاست

وقتی تو نمی تابی

تندیسه ی تنهایی

در خوابی و زیبایی

مهتابی و بر پیکر

دوری و همین جایی

در خانه ی ظلمت پوش

|+|
نوشته شده توسط مامان سميه در شنبه 11 اسفند1386 و ساعت

سلام بهونه قشنگ من براي زندگي  ؛ سلام تنها بهونه نفس کشيدنم

دردونه من حالت  چطوره ؟

الان که دارم برات مي نويسم توي 8 ماه هستي و چيز ديگه به  تولد قشنگت نمونده  . دو ماه پيش رفتم سونوگرافي و معلوم شد  که جنابعالي سرکار عليه  دختر خانم تشريف دارند  خيلي شوکه شدم چون همه به من ميگفتند پسر داري  ، به هر حال من و آقاي پدر از اين خبر خيلي خوشحال شديم و از طرفي نگران که آيا مي توانيم و آمادگي بزرگ کردن يه دختر کوچولو را داريم يا نه ؟

اون شب نمي دونم واقعا از خوشحالي بود يا نگراني بود يا ترس بود و يا هرچيز ديگه  من و آقاي پدر اصلا دلمون نمي خواست بريم خونه ، بلاخره تصميم گرفتيم براي ديدن سرويس چوب نوزاد برويم جاده طرقبه ...

عزيزم الان که ميدونم  دختر هستي نوشتن برات راحت تر شده ، چون احساس ميکنم از جنس مني

دخترم  ؛همه چيز براي اومدنت مهيا است فقط اين روزها تنها مشغله فکري ام انتخاب اسم براته (اي کاش خودت هم ميتونستي نظر بدي)

اما آقاي پدر بي اندازه نگرانه نمي دونم چرا  هميشه مي گه تا اين بچه به دنيا  بياد من مي ميرم ،   شبا که مياد خونه همش از از فکرهايي که برات داره صحبت مي کنه همش در مورد سلامتي من و تو از دکتر  يا از همکاراش که تجربه دارن سئوال مي پرسه  ، بلاخره خيلي نگرانه  عزيزم ،  دلم مي خواد زودتر سالم و سلامت بيايي و اونو از اين همه نگراني و دلوايسي دربياري

 

|+|
نوشته شده توسط مامان سميه در شنبه 11 اسفند1386 و ساعت