كسي درونم است كه نه شبيه من و نه شبيه سايه ام است
كسي درونم است موجود تازه اي دورنم شكل گرفته ، موجود كوچكي درونم غوطه ور است ،موجود زنده اي درونم رشد مي كند ،از من تغذيه مي كند و من مجبورم تمام نيازهايش را فراهم كنم . بايد مواظبش باشم، بايد احساسم را به او منتقل كنم ، بايد خودم و همه چيز را براي آمدنش مهيا كنم ...
مدتها بود كه تصميم داشتم براي نوشتن خاطرات ني ني كوچولوم يك وبلاگ بسازم اما متاسفانه بدليل مشغله كاري هر بار به تاخير افتاد تا اينكه بلاخره تونستم اين كار را با تشويقهاي آقاي پدر انجام دهم و حالا خيلي خوشحالم كه دارم براي عزيزترينم مي نويسم .
الان كه دارم برات مي نويسم درست پنج ماه و پنج روزته ومن لحظه شماري مي كنم براي ديدن صورت قشنگت .
سه روز پيش عروسي دايي حسين و مهناز جون بود خيلي خوش گذشت اما فكر مي كنم كه تو خيلي خسته شدي چون بعدش تا يك روز باهام قهر بودي و اصلا تكون نمي خوردي؟ ببخشيد عزيزم اماتو براشون دعا كن كه انشاءا... خوشبخت بشن


